تبليغاتX
...........دوست دارم تا...........

...........دوست دارم تا...........

عشق

سلااااااام.فردا سوم خرداد تولد رضا

جوووووووووووووووووووونمههههههه.تولدت مبارک عزیز دلممممم.

بوووووووسسسسسس.برین تو وبلاگش نظر بدین...

www.rezalwa.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت22:33توسط کیمیا | |

روز اول به خود گفتم

 

ديگرش نخواهم ديد

 

روز دوم باز مي گفتم

 

ليك با اندوه و با ترديد

 

روز سوم هم گذشت اما

 

بر سر پيمان خود بودم

 

ظلمت زندان مرا مي كشت

 

باز زندان بان خود بودم

 

ان من ديوانه ي عاصي

 

در درونم هاي و هوي مي كرد

 

مشت بر ديوارها مي كوفت

 

روزني را جستجو مي كرد

 

مي شنيدم نيمه شب در خواب

 

هاي هاي گريه هايش را

 

در صدايم گوش مي كردم

 

درد سيال صدايش را

 

شرمگين مي خواندمش بر خويش

 

از چه بيهوده گرياني؟

 

در ميان گريه مي ناليد

 

دوستش دارم نمي داني؟؟؟

 

روزها گذشت و من ديگر

 

خود نمي دانم كدامينم

 

ان من سرسخت مغرورم

 

يا من مغلوب ديرينم؟؟؟

 

بگذرم گر از سر پيمان

 

مي كشد اين غم دگر بارم

 

مي نشينم شايد او ايد

 

عاقبت روزي به ديدارم...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت12:35توسط کیمیا | |

بيهوده اورادراينده مي جستم زيرااودرگذشته ي من مرده بودومن هرچه

 

روبراينده بجستجوي اوراه مي سپردم ازمن دورتر ميشد.

 

 

 

 

من به خاكستر نشيني عادت ديرينه دارم

 

سينه مالامال درد اما دلي بي كينه دارم

 

پاكبازم ولي در ارزويم عشق بازي

 

مثل هر چون بنده اي من بنده اي در سينه دارم

 

من عاشق عاشق شدنم

 

 

دوست دارم هر چقدر که بد باشی

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت14:17توسط کیمیا | |

اي همه ارامشم از تو پريشانت نبينم

 

چون شب خاكستري سر در گريبانت نبينم

 

اي تو در چشمان من يك پنجره لبخند ساقي

 

همچو ابر سوگوار اينگونه گريانت نبينم

 

اي پر از سوز رهايي تا اوج ستاره

 

در ميان كوچه ها افتان و خيزانت نبينم

 

تكيه كن بر شانه ام اي شاخه ي نيلوفر من

 

تا غم بي تكيه گاهي را ز چشمانت نبينم

 

قصه ي دلتنگي ات را گو به من

 

گريه ي دريا را ز دامانت نبينم

 

كاشكي قسمت كني غم هاي خود را با دل من

 

تكيه كن بر شانه ام اي شاخه ي نيلوفر من

 

تا غم بي تكيه گاهي را ز چشمانت نبينم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت15:14توسط کیمیا | |

شقايق درد من يكي دو تا نيست          اخه درد من از بيگانه ها نيست يكي

 

كسي خشكيده خون من رو دستاش       كه حتي يك نفس از من جدا نيست

 

 

شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق

 

 

شقايق اينجا من خيلي غريبم            اخه اينجا كسي عاشق نمي شه

 

حتي يه عشق واسش جنس كوهه          دل بي روح من از جنس شيشه

 

شقايق اخرين عاشق تو بودي          تو مردي و پس از تو عاشقي مرد

 

تورو اخر فراق و عشق و حسرت       لب گلخونه هاي بي كسي برد

 

 

شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق

 

 

دويديم دويديم و دويديم                  به شبهاي پر از قصه رسيديم

 

گره زد سرنوشتهامونو تقدير            ولي ما عاقبت از هم بريديم

 

شقايق جاي تو دشت خدا بود              نه تو گلدون نه توي قصه ها بود

 

حالا از تو فقط اين مونده باقي             كه سالار تموم عاشقايي

 

 

شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت18:37توسط کیمیا | |

سلام.خوبين؟بازم اومدم.بازم با يه غم ديگه.بازم با چشماي گريون اومدم

 

بازم دل شكستم و ورداشتم و اوردم.

 

امروز هزارو هشتصدو بيست و پنج روز از اون روزي كه اين حس

 

قشنگ تو من ايجاد شد مي گذره.دقيقا پنج سال پيش...

 

كاش دوباره اون روز مي اومد.تا كي بايد اين روزا رو بشمرم؟

 

تا كي حسرت بخورم؟تا كي شبا گريه كنم و تا صبح بيدار باشم؟

 

چند تا بيست و سه اذر ديگه رو بايد تنهايي بگذرونم؟....

 

كمكم كن...كمكم كن...نذار اينجا بمونم تا بپوسم...

 

كمكم كن...كمكم كن...نذار اينجا لب مرگ و ببوسم....

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت20:51توسط کیمیا | |

لحظه ي جادوييه قصه ما گفتن دوست دارم بود با نگاه

 

جلوي چشم مني هر جا مي رم مي دوني خاطرتو خيلي مي خوام

 

پشت اين پنجره هاي نقره اي شب مهتابي چشماي منه

 

رد شو از غربت تنهايي من دل واسه ديدن تو پر مي زنه

 

واسه با وجود تو يكي شدن دل بي طاقت من منتظره

 

خلوت شب من و بهم بريز نذار اين لحظه ها بي تو بگذره

 

واسه با وجود تو يكي شدن نفسام ثانيه ها رو مي شمره

 

اسم تو مثل يه احساس برام وقت اوج گرفتن قلب منه

 

طعم بوسه هاي تو رو لبام مونده هنوز گرمي وجود تو من و مي كشه ي يه روز

 

بيا برگرد دل من طاقت دوريتو نداره

 

همه جا هر لحظه چيزي تو رو ياد من مي اره

 

واسه اين بغض كويري گريه كردن يه سرابه

 

واسه طي كردن اين شب پاي خسته توي خوابه

 

رج بزن فاصله ها رو خط به خط جاده به جاده

 

چشم به راه تو نشسته دلي كه دل به تو داده

 

دلي كه اگه نباشي زنده بودن و نمي خواد ديگه توي سرنوشتش كسي مثل تو نمي اد

 

طعم بوسه هاي تو رو لبام مونده هنوز گرمي وجود تو من و مي كشه يه روز...

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت19:20توسط کیمیا | |

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست

 

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

 

تو يك رويا ي كوتاهي دعا ي هر سحرگاهي

 

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه مي خواهي

 

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم

 

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

 

تو غم در شكل اوايي شكوه اوج پروازي

 

نداري هيچ گناهي جز كه بر دل نمي بازي

 

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بيگانه مي خواهي

 

مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه مي خواهي

 

شدم بيگانه با هستي ز خود بيخود تر از مستي

 

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه مي خواستي

 

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست

 

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

 

بكش دل را شهامت كن مرا از غصه راحت كن

 

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

 

بكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

 

نمي ترسم من از اغراق گذشت اب از سرم ديگر

 

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست

 

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست.

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت12:52توسط کیمیا | |

عشق من عاشق من باش مرگ من اول راهه

من می خوام زنده بمونم مگه دوست داشتن گناهه

عشقه من با رفتن تو کارم من دیگه تمومه

زندگی سخت می شه بازم زندگی واسم حرومه

نه چرا تو تنهام گذاشتی

منو کشتی پای عشقت

دلمو بازم شکستی توی پیچ و خمه جاده

من دارم اینجا می میرم

تو منو زدی شکستی

خداحافظ عشقه خوبم

که دلم خیلی فداته

قلبتو پر از غروره

که منوشکستی رفتی

مرگ من فرار رسیده

عشقه من طناب داره

خداحافظ عشقه خوبم

که دلم خیلی فداته

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت20:46توسط کیمیا | |

آخر خط...

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی

من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی..

تو داری قصه می گی..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت.
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن..

از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم

خوشگل شدیاااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..
گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..
دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت12:17توسط کیمیا | |

كيميا ي دلشكسته امشب ديگه داره مي ميره.يكي به دادش برسه

 

داره مي ميره.از بس چشاي قشنگش و گريوندن از بس دروغ

 

ديده.داره داغون مي شه. كمكش كنين.رضاي مهربونم و ديگه

 

نمي بينم.ديگه نمي تونم بهش بگم دوست دارم.ديگه دنيام تموم شد.

 

ديگه هيچ كاري با اين دنيا و ادماي توش ندارم.ديگه حالم از همه چي

 

بهم مي خوره.دلم هواي رضا ي خودم و داره.رضا اول مال من بودي

 

بعد اين كيه كه مي گه من غريبم؟؟؟؟؟؟

 

من غريبم يا اون؟؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت22:26توسط کیمیا | |

سلام.سلام به همه ی عاشقای دنیا.سلام به همه ی دلشکسته ها.

 

راستی چرا همه عاشقا دلشکستن؟؟؟....باز کی کی اومده با زم دلش

 

گرفتس.بازم دلش هوای رضا داره.چی کارش کنم؟چی بهش بگم؟

 

از چی باهاش حرف بزنم تا اروم شه؟ ....کمکش کنین....

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت19:1توسط کیمیا | |

وقتي مي اي صداي پات از همه جاده ها مي اد

 

انگار نه از يه شهر دور كه از همه دنيا مي اد

 

تا وقتي كه در وا مي شه لحظه ي ديدن مي رسه

 

هر چي كه جادست رو زمين به سينه ي من مي رسه

 

اي كه تو اي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم

 

وقتي تو نيستي قلبم و واسه كي تكرار بكنم

 

گلاي خواب الوده رو واسه كي بيدار بكنم

 

دست كبوتراي عشق واسه كي دونه بپاشه

 

مگه تن من مي تونه بدون تو زنده باشه

 

اي كه تواي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم

 

قشنگ ترين سوغاتيه غبار پيراهن تو

 

عمر دوباره ي منه ديدن و بوييدن تو

 

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس مي خوام

 

عمر دوباره ي مني تو رو واسه

 

نفس مي خوام

 

اي كه تواي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت11:47توسط کیمیا | |

این بار با سیاه می نویسم.با رنگ گرفتگی ها.رنگ

ابرای سخاوتنمد

شمال که همیشه در حال باریدن اند.این بار دل کوچیک کی کی ام

می خواد بباره.دلش گرفته.یکی بیاد و بهش بگه که غصه نخوره.حرف

من و گوش نمی ده. دلش غصه داره.دلش می خواد بباره.دلش هوای

پرواز داره.می خواد بره.بره یه جایی که این ادما دورش نباشن. این

فضای خفه رو نمی خواد.حالش داره از همه چی بهم می خوره.می خواد

بره جایی که هیچ کدوم از این خاطره ها رو یادش نندازه.کی کی خسته

اس.

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت13:24توسط کیمیا | |

سلام.خوبين؟بچه ها شده دلتون تنگ باشه.شده بخواين بخوابين بعد يه مدت طولاني بيدار شين

 

ببينين همه كاراي اشتباهي كه كردين همه اتفاقايي كه افتاده.همش خواب بوده و ديگه از

 

از دستشون راحت شدين؟دلم گرفته. امشب كي كي مي خواد گريه كنه. كي كي جون گريه نكن.

 

نمي شه دلم غصه داره.دلم گريه مي خواد.حس غريبي دارم.خيلي غريب. دلم مي خود همون

 

كيميايي بشم كه هيچي غم نداشت.هيچي هيچي.همون كي كي جوني كه تمام مدت روز شاد بود .

نه فقط وقتي كه تو جمع دوستاشه.اونم بخاطر اينكه اونا ناراحت نشن.اي خدا مي شه فقط  5

 

سال من و ببري عقب؟مي شه؟مي شه؟!!!!كاش مي شد. كاش.اگه مي شد ديگه هيچ وقت

 

عاشق كسي نمي شدم.هيچ وقت به هيچ رضايي دل نمي بستم.كاش مي شد همون كي كي

 

مي شدم كه هيچي از دنيا نمي دونست.همه فكرش درس بود.خدا بهم صبر بده بهم طاقت بده

 

بتونم دوريشو تحمل كنم.خدا كاش ما اصلا غم نداشتيم.كي فكرشو مي كرد شهاب انقدر بد بشه.

 

كي فكرشو مي كرد دياكو و شيما جدا بشن؟ شيمايي كه عاشق دياكو بود.شيمايي كه قضيه

 

عشقش و كل مدرسه مي دونستن؟خدا چرا ادما انقدر تغيير پذيرن؟ چرا عشق و تو

 

وجودمون گذاشتي؟ چرا ؟؟؟؟

 

خدا جون حالم خوب نيست.دلم  رضاي خودم و مي خواد.دلم عاشقشه.مي خوام مال من

 

باشه.!!!!خدا زندگي رو واسم اسون كن.بدون رضا ميميرم.

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت21:28توسط کیمیا | |